خانه » مقالات و آموزش » گفت و گو » مقایسه رابطه بین صنعت و دانشگاه در ایران و آلمان

مقایسه رابطه بین صنعت و دانشگاه در ایران و آلمان

در گفت وگو با پرفسور حسین برسی

مقایسه رابطه بین صنعت و دانشگاه در ایران و آلمان

پروفسور حسین برسی متولد سال ۱۳۲۴ در مشهد است. او در سال ۱۳۵۷ پست دکتری خود را در زمینه تکنیکهای اندازه گیری در فشارقوی از دانشگاه هانوور آلمان دریافت نمود و از آن تاریخ در سمتهای مختلفی همچون عضو هیئت علمی دانشکده برق و ریاست دانشکده فنی دانشگاه فردوسی مشهد، مشاور علمی وزیر نیرو و ریاست علمی انستیتو شرینگ دانشگاه هانوور آلمان مشغول به فعالیت بوده و در حال حاضر علاوه بر تدریس در دانشگاه هانوور، مدیریت فنی شرکت DESC را نیز عهده دار می باشد. وی تا کنون بیش از  350 مقاله و سه کتاب در زمینه فشار قوی به چاپ رسانده و دارای ۲۵ اختراع در این زمینه است. با توجه به شناخت دقیق پروفسور برسی از سیستم آموزشی در دانشگاههای ایران و آلمان و همچنین صنعت برق با او در خصوص ارتباط بین صنعت و دانشگاه در این دو کشور و وضعیت صنعت برق ایران به گفت و گو پرداختیم.

 

لطفا در ابتدا از سوابق تحصیلی و کاری خود بگویید.
من حدود ۵۰ سال پیش و پس از اخذ دیپلم به آلمان رفتم و تحصیلات دانشگاهی خود را در آنجا پی گرفتم. به این ترتیب پس از اخذ مدرک فوق لیسانس در سال ۱۹۷۲ و دکترا سال ۱۹۷۶ تحصیلات خود را در مقطع پست دکترا پی گرفته و در سال ۱۹۷۹ موفق به اخذ این مدرک شدم.
بعدها به عنوان اولین استاد برق در دانشکده مهندسی دانشگاه مشهد مشغول به کار شدم و البته اولین رییس دانشکده مهندسی بعد از انقلاب نیز محسوب می شدم. پس از وقوع انقلاب و رفتن خارجی ها ما در قالب یک گروه مهندسی، به صنایع کمک می کردیم که مشکلاتی که ناشی از رفتن مهندسان خارجی بود را حل کنند. آقای دکتر غفوری فرد در آن زمان استاندار خراسان بود و معمولا در مواقع بروز مشکل از این تیم که من هم یکی از اعضای آن بودم، کمک می گرفت. البته بعدها که او به عنوان وزیر نیرو مشغول به خدمت شد و با توجه به تعطیلی دانشگاه ها در پی انقلاب فرهنگی، من به مدت ۴ سال در سمت مشاور وزیر نیرو فعالیت کردم.
مساله ای که در آن سال ها با آن مواجه شدم این بود که ناگزیر بودم همزمان در دانشگاه و وزارت نیرو فعالیت کنم، هر چند کار اصلی ام در دانشگاه بود. به علاوه در این مدت به این دلیل که دوره پست دکتری را گذرانده بودم و استادم در آلمان به دلیل بیماری قلبی از ادامه تدریس بازمانده بود از من درخواست کرد که به جای او مسئولیت تدریس در دانشگاه را عهده دار شوم. بنابراین به ناچار مدام بین تهران و آلمان در رفت و آمد بودم. در سال ۱۹۸۵ دوباره به آلمان رفتم و به صورت دائمی مقیم این کشور شدم؛ البته همچنان به ایران می آمدم و با دانشگاه های ایران همکاری می کردم. سال ۱۹۸۷ و پس از کسب جایگاه استاد رسمی دانشگاه هانوور، به این دلیل که در آلمان از امکانات تحقیقاتی بیشتری برخوردار بودم، از سمت خود در دانشگاه مشهد استعفا دادم.
همکاری من با دانشگاه هانوور از آن زمان تا امروز ادامه دارد و من همچنان در آنجا به تحقیق و تدریس مشغول هستم. البته در تمام این سالها به دلیل علاقه زیادم به ایران، تلاش کردم رابطه خود را با دانشگاه های کشورم حفظ کنم. همین رابطه تنگاتنگ در طول آن سالها به جذب تعداد زیادی دانشجوی ایرانی در دانشگاه هانوور آلمان منجر شد.

 

شما به تازگی از انستیتو شرینگ بازنشسته شده اید. از سوابقتان در این دانشگاه و انستیتو بگویید.
در آلمان اساتید دانشگاه پس از بازنشستگی، خانه نشین نمی شوند. معمولا دفتر آنها در دانشگاه حفظ می شود و آنها می توانند تحقیقات و پژوهش های خود را در دانشگاه ادامه دهند. برای آنها سه وظیفه مشخص تعریف شده است. این وظایف شامل ادامه تدریس، عهده دار شدن اداره بخشی از دانشگاه و ادامه کارهای تحقیقاتی است. بر همین اساس من هنوز هم در دانشگاه هانوور فعالیت می کنم، تنها تفاوت شرایط کاری ام با گذشته این است که می توانم دروس تدریسی را خودم انتخاب کنم. البته در حوزه تحقیقات و پژوهش هم به عنوان مشاور با پروژه ها مشارکت می کنم.

 

مکانیزم ارتباطی که در کشوری مثل آلمان بین صنعت و دانشگاه ایجاد شده، به چه صورت است و چطور این دو بخش نیازهای یکدیگر را پوشش می دهند؟
به نظر من اصلی ترین ریشه تفاوت رابطه صنعت و دانشگاه در کشوری مثل آلمان با ایران، در خود دانشگاه است. در آلمان افراد صرفاً با مدرک دکترا حق تدریس ندارند. به علاوه استادی که قرار است در رشته های فنی تدریس کند باید حداقل بین ۵ تا ۱۰ سال در صنعت تجربه داشته باشد و یک دستاورد مهم در این حوزه داشته باشد. در حقیقت یک استاد دانشگاه در آلمان باید سابقه فعالیت در صنعت را داشته باشد و با این بخش به طور کامل آشنا باشد. به علاوه باید قادر باشد گروهی را در صنعت مدیریت کرده و به روش کار با بالادست و پایین دست آشنا باشد. در نهایت باید دانش لازم برای انجام یک کار اقتصادی را در اختیار داشته باشد.
به این ترتیب وقتی فردی قصد دارد کار تدریس در دانشگاه را عهده دار شود، گروهی از اساتید در دانشگاه این مساله را بررسی می کنند که این فرد چه پستی در صنعت داشته و در حوزه فعالیت خود چه پیشرف تهایی داشته است. به علاوه سوابق علمی، پژوهش ها و توان وی در ارائه دروس دانشگاهی نیز مورد بررسی قرار می گیرد. منتخبین در مرحله بعد باید در بین گروهی از دانشجویان، اساتید و کارمندان دانشگاه سخنرانی کرده و تدریس کند. مدعوین درباره روش کار و توان آنها در تفهیم درس به دانشجویان نظر می دهند. افرادی که پس از این مرحله گزینش می شوند باید برنامه چندساله خود را برای کار و تحقیقاتشان ارائه دهند. در صورتی که این برنامه از سوی دانشگاه مورد پذیرش قرار گیرد، آن فرد امکان تدریس در دانشگاه را خواهد داشت.
در آلمان، انستیتوهای رشته های فنی مستقل عمل می کنند. به این معنا که سالانه یک بودجه مشخص از دانشگاه به این انستیتوها تخصیص داده می شود و آنها مختارند که با اتکا به این بودجه نیرو استخدام کنند، سرفصل های جدیدی برای دروسشان تدوین کنند، با صنعت ارتباط بگیرند و یا این بودجه را صرف تحقیق و پژوهش کنند.
البته ذکر این نکته را ضروری می دانم که هر انستیتو سالانه برای جذب دو دانشجوی دکترا از دولت بودجه می گیرد و در مقابل ۱۰ تا ۲۰ برابر این مبلغ درآمدزایی می کند. به این ترتیب هر انستیتو بیشتر از آنکه برای دانشگاه هزینه ای داشته باشد، درآمد ایجاد می کند. همین مساله دانشگاه را به جذب دانشجویان بیشتر تشویق می کند، چرا که از این طریق هم مشکلات صنعت حل می شود و هم زمینه برای ایجاد منابع درآمدی بیشتر برای دانشگاه فراهم می شود. در نهایت کاری که ما در انستیتو انجام می دهیم، کمکی کم هزینه و سریع برای صنعت است و در کنار آن منافع دانشگاه را هم تامین می کند.
بنابراین در دانشگاه های آلمان تئوری صرف بی معناست و فرمول های ریاضی تنها ترکیبی از اعداد و نشانه ها نیستند، بلکه مفاهیمی صنعتی اند. اما در ایران علیرغم اینکه دانشجوهای بسیار باهوشی داریم اما به این دلیل که نظام آموزشی دچار خلاءهای بزرگی است، این پتانسیل به درستی هدایت نمی شود.
به هر حال نباید فراموش کنیم که ایران دارای منابع خدادادی بسیار زیادی است. نفت، گاز، معادن زیرزمینی، آفتاب و باد در کنار نیروی انسانی توانمند، تحصیلکرده و باهوش بخشی از منابعی است که ما در اختیار داریم اما نتوانسته ایم به درستی از آن بهره بگیریم. به نظر میرسد دسترسی آسان به این میزان از نعمتهای خدادادی، از میزان تلاش ما برای رسیدن به اهدافمان کاسته است.
مساله دیگری که کار صنعتی در کشوری مانند آلمان را با ایران متفاوت کرده است، سیاستهای مالی و اقتصادی دولت ها است. سیستم اقتصادی کشور آلمان به شکلی است که همه زمینه ها برای ترغیب مردم به تولید و کار صنعتی فراهم است. اما اقتصاد ایران نه تنها برای فعالیت های تولیدی زمینه سازی نمی کند بلکه عمدتا شرایط به گونه ای است که همه سرمایه ها را به سمت فعالیت های غیر تولیدی، دلالی و واسطه گری سوق می دهد.
به عنوان مثال سود سپرده ها در آلمان نزدیک به صفر است اما در ایران سپرده گذاری در بانک ها امنیت و سود بیشتری نسبت به سرمایه گذاری در صنعت دارد. همین مساله به ایجاد یک فاصله قابل توجه بین ایران با کشورهای توسعه یافته دنیا ایجاد می کند.
بنابراین به طور خلاصه باید گفت که در فاصله ای که بین صنایع در ایران و کشورهای توسعه یافته ای مثل آلمان وجود دارد پارامترهای بسیاری دخیل هستند. من کشور و مردمم را دوست دارم و به همین دلیل همواره یکی از دغدغه هایم این بوده که چطور می توان کشور را به سمتی سوق داد که این فاصله پر شود؟
به نظر من اصلی ترین مساله ای که در مورد رابطه صنعت و دانشگاه در ایران وجود دارد این است که این دو بخش نمی توانند به یکدیگر اعتماد کنند. از یک سو همکاری دانشگاهیان با صنایع سود قابل توجهی برایشان ندارد و از طرف دیگر صاحبان صنایع همواره به دانشگاهیان بی اعتمادند لذا من بر این باورم که برای ساماندهی رابطه بین صنعت و دانشگاه پیش از هر اتفاقی باید این دست از روابط در کشورمان از نظر اجتماعی رشد کند.

 

بدون شک ما فاصله قابل توجهی با کشورهای اروپایی داریم اما صنعت برق ایران علیرغم همه مشکلات و تحریم های بین المللی، یکی از بهترین ها در خاورمیانه است. توسعه این صنعت را در سه دهه پس از انقلاب در ایران، چطور ارزیابی می کنید؟
پیش از هر چیز باید این مساله را در نظر بگیریم که برق یک صنعت بسیار پیچیده و مهندسی است. اما به نظر می رسد علیرغم همه این پیچیدگی ها، ایران در حوزه صنعت برق نسبت به سایر صنایع رشد بهتری داشته است. شرایط کنونی این صنعت با وضعیت آن در سالهای پیش از انقلاب قابل قیاس نیست. در آن زمان شبکه برق کشور بسیار ضعیف بود و همین مساله به ایجاد خاموشی های مستمر در کشور منجر می شد.
اما در حال حاضر می بینیم که صنعت برق ایران یکی از قدرت های اول منطقه است و پتانسیل ها و توانمندی های قابل توجهی دارد. به علاوه توان مهندسی و ضریب بالای هوشی نیروی انسانی در ایران هم به یکی از امتیازات این صنعت تبدیل شده است.
شاید به جرات بتوان گفت که یکی از اصلی ترین مشکلات ما این است که اساسا تکرو هستیم و در فعالیت های گروهی و جمعی موفقیت قابل توجهی کسب نکرده ایم. سالها پیش استادی داشتم که می گفت اگر چند نیروی بزرگ داشته باشید، اما نتوانید به درستی به آنها جهت دهید، برآیندشان ممکن است صفر یا حتی منفی شود. اما اگر درایت داشته باشید و آنها را پشت هم قرار دهید، برآیند آنها می تواند آنقدر بزرگ شود که هر مانعی را از سر راه بردارد.
فراموش نکنید که تا همین چند دهه پیش چین یک کشور بسیار عقب افتاده بود. آنها عمدتا از نظر ضریب هوشی نسبت به ایرانی ها بسیار پایین تر هستند اما توانستند انرژی های کوچک خود را با هم جمع کرده و کشور خود را به یکی از قدرت های اقتصادی دنیا تبدیل کنند. شرایط صنعتی و اقتصادی ایران با توجه به پتانسیل ها و منابعی که در اختیار دارد، باید بهتر از الان باشد و به نظر می رسد مشکل ما در هم جهت کردن نیروهایی است که در کشور وجود دارد.

 

با توجه به حجم مقالاتی که پژوهشگران، اساتید و دانشجویان ایرانی در کنفرانس های بین المللی ارائه می کنند، به نظر می رسد که در این زمینه فاصله چندانی با دنیا نداریم اما در نهایت نتیجه روشنی از این تحقیقات در صنعت دیده نمی شود. دلیل این فاصله از دیدگاه شما چیست؟
اتفاقا مشکل ما در همین ارزش گذاری هاست. وقتی ارتقای اساتید ما کاملا وابسته به تعداد مقالاتی است که در مجلات علمی  تخصصی خارجی به چاپ می رسانند، در نهایت ما اساتید و پژوهشگرانی داریم که بدون توجه به نیازهای کشورشان و تنها برای ارتقای شغلی خود مقاله می نویسند.
اگر ارتقای اساتید در گرو حل یک مشکل مشخص در صنعت بود، ما می توانستیم در مدت کوتاهی گام های بسیار بلند برداریم. به علاوه فارغ التحصیلان ما از این طریق می توانند با آنچه که در صنعت می گذرد به خوبی آشنا شوند و به مرور رشد کنند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *